هرچند بودند كساني كه سنشان به گذشته هم قد نمي داد ولي باز توسط اين گروه متهم مي شدند. پس در نظر اين گروه هرچه مي كردي كه به نوعي احقاق حق غير بود تو متهم بودي. اين گروه طلب حق پايمال شده خويش را مي كنند مانند همه كردها اما دريغا و درد كه روش احقاق حق نزد آنان توهم و سرابي بيش نيست(در ادامه خواهد آمد چرا توهم؟!).
گروه دوم مركزنشيناني بودند كه تو را متهم مي كردند كه در قالب انسانيت و عدالت و دمكراسي و آزادي به دنبال توجيه كردن نظريه آرام آرام تجزيهطلبي هستي. هرچه داد بر مي آوردي اين ره به ناكجاآباد است! كو گوش شنوا؟! هر چه داد بر مي آوردي كه روزي اين فاجعه گريبان خود شما را هم خواهد گرفت!دريغ از گوشي شنوا؟!
آخر رقم خورد آنچه كه رخدادي بود عظيم... الان نمي توان اصلاحطلبان را متهم كرد به سادگي، كه شما همان جاهطلبان گذشتهايد و بس... همچنين نمي توان منكر شد كه چه با خود كردند مركزنشينان ايران. به قول شگفترين مرد انقلاب 57 ايران: چه تظميني هست كه 30 سال ديگر باز در همين خانه اول نباشيم؟! اين اعترافي است بس بزرگ، اعترافي بزرگ و به غايت انساني...
اما حال مي توان نوشت بدون هراس از كجفهمي، بدون هراس از اين كه حرامزادهاي عقدهاي پشت احقاق حق يا با ننگ و تهمتي واهي، استدلال دقيقي را به سادگي آب خوردن رد كند. استدلال را بايد با استدلال رد كرد نه با خفت و خواري و تهمت و انگ بار كردن ديگران.
مطلب بر اين قرار است:
